از دلی که شکست...

امروز صبح دختر داییم بدون هماهنگی قبلی ساعت 9 اومد خونمون، با اینکه دوسش دارم اما مهمون سرزده برای من که دوس دارم همه کارم از قبل مشخص شده باشه یه شک بود. خودمو قانع کردم که خیلی هم کار خوبی کرده که اومده و ...

اومدو یه دفعه حرف کشید به دوران دانشگاه من (دوران کارشناسی) یعنی یه چیزی حدود 15 سال پیش. یه استادی داشتیم که خیلی منو دوست داشت. به دختر داییم گفتم همیشه به من می گفت خانم مینیاتور. مامانم گفت : شادی یادته سر کلاس گفته بود از یکی خوشش میومده شبیه تو بوده، گفتم آره. مامان جان ادامه داد : فکر کنم این حرفو زده بود که پسرای کلاس به تو توجه کنن. اینو که گفت خیلی ناراحت شدم، بهش هیچی نگفتم، اما جلوی دختر داییم خیلی خجالت کشیدم...

با این حرفش دوباره هزارتا حس بد قدیمی رو تو من زنده کرد، معنی این حرفش واسه من این بود: هیچ پسری از تو خوشش نمیومد، استادتون این حرفو زده که اونا توجهشون بهت جلب شه، تو جذاب نبودی، تو خوب نبودی و ... 

امروز که فکر کردم دیدم ریشه اصلی اینکه من تا 2/3 سال پیش فکر می کردم همه دخترا از نظر ظاهری از من بهترن، همین حرفا و رفتارای مامان بابام بوده. الان اعتماد به نفسم ازین نظر یه مقدار بهتر شده، اما هنوزم خیلی جای کار داره

مثلا: هنوزم تعجب می کنم که تو ی مراسم عروسی منو به عنوان کیس مناسب به یه نفر معرفی کردن. یا یه همکار آقا از بین 7 تا همکار خانم منو واسه آشنایی انتخاب کرده. یا اون یکی همکار آقا به دوستم گفته خانم شادی خیلی کاریزما داره. 

یا اینکه کاملا مطمئنم خواهر خانم اینقدر از من زیباتر و جذاب تره که وقتی با همیم هیچ کس به من نگاه نمی کنه. تا اینکه الهام عکسامونو می بینه و میگه اینجوری نیست و منو به شک میندازه. بعد میرم از جان جان و عزیز دل نظرشونو در این مورد می پرسم و اونا هم با الهام موافقن و من از جوابشون متعجب...

یادمه که بابا همیشه وقتی هنرپیشه خوشگلی میدید می گفت شکل خواهریه (خیلی وقتا هیچ شباهتی وجود نداشت)، اما در مورد من یه بارم این حرفو نزد، یه بارم از من تعریف نکرد. و من همیشه فکر کردم که اصلا خوشگل نیستم و برای مردا هیچ جذابیتی ندارم. رفتار و حرفای مامان هم به این وضعیت دامن زد. تازه 2/3 ساله که بعضی وقتا که میرم جلوی آینه از خودم خوشم میاد، به چشم خودم زیبا میام. خیلی هم دارم رو خودم درباره این موضوع کار می کنم، درسته که تا به حال یه رابطه درستو حسابی نداشتم، اما همیشه چند نفر تو زندگیم بودن و هستن. به عینه می بینم که ظاهرم هم بعضی هارو جلب می کنه، اما همه اعتماد به نفسی که ذره ذره و به سختی به دست میارم با یه حرف اینجوری دود میشه و میره هوا

کاش یه کم بیشتر مراقب رفتار و گفتارمون باشیم...

/ 4 نظر / 30 بازدید
غزل سپید

[تایید]

الهام

خونواده ها یه سری تبعیض ها می ذارن کافیه یه کم ادم پیش زمینه داشته باشه دیگه همه چی خراب می شه. یا بقیه رو بهتر ممی بینن یا ... همیشه هم گفتم هزاری هم ما اوکی باشیم باز بقیه از چشم اونا گل سر سبدن. بهت گفتم اگه به زیبایی باشه تو بهتر از خواهرتی. یه بارم به وحید گفتم خواهرم از من خوشگل تره. ولی گفت به نظر من تو بهتر از خواهرتی. ممکنه به چشم هر کسی یه چیز بیاد ولی نظرم واقعی بود راجع بهت .

الهام

دخترداییتم اشتباه کرد حرفیو بدون فک زد ناراحت شدی بهش بگو که نباید هر حرفیو بزنی

یاسمن

آخ آخ. نگو که من هم دلم خونه. مامان من هم این کارو همیشه می کرد ولی یه جور دیگه. من هم با الهام موافقم :-)