مقدمم گلباران...

من اومدم. چند روزم هست که اومدم. هرچی منتظر فرش قرمزو ازین جور چیزا شدم، دیدم خبری نیست، دیگه مجبور شدم خودم مقدممو گلباران کنم نیشخند

اگر از حال من خواسته باشید، خوبم، خیلی خوب، نه اصن عالی لبخند. تقریبا یک ماه سفر بودم و همش در حال استراحت. خیلی وقت بود که نیاز به استراحت داشتم و فقط کار می کردمو کار و درس می خوندم (در واقع نمی خوندم، اما به هر حال فکرم مشغولش بود). اون وسط مسطا هم که آدمای غلط کلی انرژی روانی ازم می گرفتن. یه جورایی دچار فرسایش روحی و جسمی شده بودم، گرچه به روی خودم نمیاوردم.

این سفر اولین سفر تنهایی من بود و صدالبته بهترین سفرم. اگر غرهای نادر خواهر خانمو ندید بگیریم، هیچ کس نبود که بهم گیر بده. هرجور که خواستم پوشیدمو خوردمو و نوشیدم. خواهری هم حسابی برام سنگ تموم گذاشت و همین طور شوهر خواهر گرامی. قبل از رفتن با خودم می گفتم داماد جان چون خارجیه شاید نتونه یک ماه منو تحمل کنه، چون تو فرهنگشون همچین چیزایی ندارن، اما خداییش همش سعی می کرد کاری کنه که به من خوش بگذره. ما اونجا دوستو آشنا هم زیاد داریم، همه خیلی بهم لطف داشتن، خیلی زیاد و حسابی شرمندم کردن لبخند

همه ازم می پرسیدن اینحا خوش می گذره و وقتی می گفتم آره، می گفتن پس همینجا بمون. اما من برای نموندن اونجا مصرتر شدم. اونجا امکانات واقعا بیشتره، در این شکی نیست، اما من تو کشور خودم خیلی راحت ترم. دوست ندارم به چشم خارجی بهم نگاه کنن، مخصوصا الان که به خاطر زیاد شدن تعداد پناهنده ها مردمشون با خارجی ها بد هم شدن. تازه مرداشونم اصن جذاب نیستن. دیروز رفتم بیرون کلی مرد خوش تیپ دیدم دلم وا شد نیشخند

مادرشوهر خواهری هم بهم پیشنهاد داد که با برادر داماد ازدواج کنم و اونجا بمونم. نمی دونم با خودش چی فکر کرده. اگه قرار بود اتفاقی بیفته حتما تو این مدت می افتاد دیگه لبخند

تو این سفر خیلی چیزا راجع به تفاوت کشورمون با اونجا فهمیدم :

- اینکه وضعیت معلولین ما خیلی بده. اونجا هرجا می رفتی از دیسکو گرفته تا تو اتوبوس و مترو حداقل یه نفرو با ویلچر میدیدی. راننده اتوبوس خودش پیاده می شد، ویلچرو میاورد داخل اتوبوس و... . خلاصه که خوش به حال معلولینشون.

- فهمیدم نسل جوون همه جای دنیا سطحی شدن، این موضوع مختص جوونای ما نیست. در کل فهمیدم اونجورا هم که فکر می کردم نیست و مردم اونجا خیلی سطحی تر از ما فکر و رفتار می کنن.

- دیدم نمی تونم راجع بشون یه نظر کلی بدم. مثلا .... ها اینجورین.با همه جور آدم برخورد داشتم. از آدمی که مهمان خواهرم بود و وجود منو به کلی نادیده گرفتو یک کلمه هم باهام حرف نزد تا شهرداری که سعی کرد با انگلیسی دستو پا شکسته ای که بلد بود باهام ارتباط برقرار کنه. همه جای دنیا خوب و بد هست. اما خب در کل مردمشون از لحاظ شخصیتی خیلی سالم تر از ما هستن.

- اونجا این مردا هستن که می ترسن مبادا دوست دختر یا زنشون ولشون کنه، بر عکس اینجا و از خیانت و انواع روابط عجیب و غریبی که اینجا مد شده هیچ خبری نیست.

اما در کل من ایرانو برای زندگی به هر جای دیگه ای ترجیح میدم لبخند

/ 4 نظر / 32 بازدید
آفتاب

به به شادی ما هم برگشت خوش باشی همیشه

الهام

خیلی خوبه که رفتی و خب این تفاوت ها باعث می شه ادم قدر داشته هاشو بدونه و خب بدونه هر جای دنیا هم سختی داره هم قشنگی. من خارج رو برای تفریح و چند ماه موندم دوس دارم

مِتــــی

حسابی خوش گذروندی ، آفرین [لبخند]

ساناز

شادی دیگه داشتم ناامید می شدم از آپ کردنت ها :) یکی از معدود افرادی هستی که زلم زیمبوهای غرب دلتو نبرده و دوست داشتی برگردی ... جالب بود... مادرشوهر خواهرتو بگو :) من فکر می کردم فقط این جا مادرا برای پسراشون زن میگیرن ، نگو اونجا هم از این اتفاقات می افته خخخخخخخ به هر حال خوشحالم که بهت خوش گذشته ...