گودبای33...

دلم می خواست آخرین روز 33 سالگیم متفاوت باشه از روزهای دیگه. کائنات هم گویا این خواسته منو شنید و گفت حالا که دوست داری اینم یه روز آخر متفاوت لبخند

امروز دومین دیت سال 94 رو داشتم. با این آدم از طریق یه سایت آشنا شدم، به نظر با شخصیت میومد، شرایطش هم تقریبا با معیارای من می خوند. با خودم گفتم من این همه دوست دختر خوب از طریق اینترنت پیدا کردم، چرا راجع به پسرا سخت می گیرم؟ به قول ندامون چرا که نه؟ نیشخند و بدین سان منو مستر سیبیل (نمی دونین چه سیبیلایی داره که قلب)، کم کم با هم آشنا شدیم. منتها چون محل کارش جنوب ایران بود، تماس هامون تلفنی بود (با اعمال شاقه البته، چون هم خونه ما بد آنتن میده، هم محل کار اون) تا اینکه گفت 24 م میاد تهران و 25 م می تونیم همدیگرو ببینیم. این مستر سیبیل ما صدای خیلی قشنگی هم داشت و یه آلبوم زیرزمینی هم خونده بود، یه چیزای شعر مانندی هم می گفت. شعراش بد نبودن اما خیلی هم تاپ نبودن به نظر من. ایشون خیلی هم بر خاص بودن خودشون اصرار داشتن و هر شب این مطلبو به من یادآوری می کردن (من نمی دونم چرا مردایی که باهاشون آشنا میشم همشون اینقدر از خودشون تعریف می کنن، این در حالیه که من زیادی از خودم تعریف نمی کنم چشمک) . بعد از اینکه چن تا از عکسای منو دید گفت تو چرا اینقدر لاغری و باید چاق شی و ازین حرفا. منم بهش گفتم که کلا ریزه میزه هستم و استایل خودمو دوست دارم، ایشون اگه دوس دارن خودشون می تونن چاق شن. ازینا که بگذریم در کل رابطه تلفنی دو هفته ای ما تقریبا خیلی خوب بود.

 خلاصه امروز همدیگرو دیدیم. خیلی دوس داشتم تو آخرین روز 33 سالگیم با مخاطب خاص آشنا بشم و با یه حس متفاوت 34 سالگیمو شروع کنم، ولی نشد. تو نگاه اول ازش خوشم اومد، اما بعد که رفتیم ناهار بخوریم دیدم قاشقو خیلی بد دستش گرفته و این اتفاقی هم نبود تا آخر غذاش همون طوری قاشقو دستش گرفته بود. یکی از دندون های جلوش هم افتاده بود، یکی دیگشون هم قهوه ای تیره بود. به نظرم یه آدم خاصِ 32 ساله ظاهرش نباید اینجوری باشه. برای من ظاهر خیلی مهم نیست، دندونای خودمم قشنگ نیست. اما اگه یکی از دندونام به هر دلیلی جاش خالی شه به هر حال یه خاکی بر سرم می کنم دیگه  نیشخند

بعد هم اینکه خودش اصلا مث پشت تلفن گرم نبود. خیلی کم و سرد حرف میزد. هیم به من می گفت تو چرا کم حرف می زنی. من از اول بهش گفته بودم کم حرفم. بعد هم تا یه حرفی من میزدم جبهه می گرفت که یعنی تو هیچی نمی دونی. مثلا داشتیم راجع به نویسنده ها حرف می زدیم گفتم من از هدایت خوشم نمیاد. گفت مث کافکا می نویسه گفتم من نوشته های کافکا و کامو رو هم دوس ندارم. گفت آره مردم عادی اینارو نمی فهمن و تو بی آگاهی حرف می زنی و ... . راجع به خواننده ها هم که حرف زدیم نظرش این بود که من اشتباه می کنم. آخه اینا یه چیزای کاملا سلیقه ایه به کسی چه من صدا یا اجرای کی رو دوس دارم؟ کلا عشق بحث بود. منم بحث رو اصن دوست ندارم. یعنی چون عقیدم اینه که نظر همه محترمه، سعی هم نمی کنم کسی رو متقاعد کنم . تو کافه نشسته بودیمو من مث قبلنا رفته بودم تو فاز سرزنش خود که آره راست میگه تو خیلی کم حرفی که یاد اولین دیت امسال افتادم. ساعت 3 همدیگرو دیدیم تا 8 داشتیم حرف می زدیم، حرفمون تموم هم نشد آخر سر. یا یاد دیدارم با الهام افتادم. الهام آدم پر حرفی نیست،منم نیستم. اما دوباری که با هم بیرون رفتیم به مشکلی برنخوردیم حرف داشتیم واسه زدن. اصن نمی دونم چرا مردا فکر می کنن وقتی با یه زن میرن بیرون همش باید با هم حرف بزنن؟ چه اشکالی داره آدم در سکوت نوشیدنیشو بنوشه؟

پول ناهارو اون حساب کرده بود. عصر که رفته بودیم کافی شاپ تا اون رفت دستشویی من حساب کردم. برای تولدم هم دو تا عروسکو یه چیز تزئینی خوشگل خریده بود. اما من براش فقط یه نسخه از کتاب خودمو برده بودم. البته می دونم دلیلی هم نداشت که براش هدیه بگیرم، به هر حال تولد من بود، نه اون نیشخند

سرتونو درد نیارم، اون اتفاقی که باید بینمون میفتاد نیفتاد. فکر کنم خودشم فهمید. چون از هم که جدا شدیم دیگه ازش خبری نشد. من دو ساعت پیش براش یه اس زدمو تشکر کردم، اونم جواب داد. 

الان عذاب وجدان دارم که چرا پول ناهارو داده و برام کادو خریده. این دخترا که میلیون میلیون پسرا رو می تیغن شبا چجوری خوابشون می بره آیا؟ 

/ 8 نظر / 31 بازدید
الهام

من صد بارم بگم نت خوب نیست اشنا شید باز .....خخخخخخخ ظاهر یه پسر برای منم مهمه ... یه سر یها بخودشون نمی رسن و فک می کنن همیشه تاپن ولی نه خیلی تاثیر داره

یه دختر

تولدتتتتتت مباررررررککککککک شادونه جونننیییییی...جیییییییغ و دست و هوراااااااااااااا شادی بیخیال واسه یه نهار عذاب وجدان داری ،کاش اونطوری بود که دوس داشتی و ارتباطتون تموم نمیشد ولی ایشاله بهترشو پیدا کنی عزیزممم.

آفتاب

تولدت مبارک شادی عزیز :) لحظه لحظه زندگیت پر از آرامش باشه همیشه

آفتاب

شادی نگو ظاهر مهم نیست . مهمه بابا :) الان اگه ظاهر فرموش بد بود تو دوستش میداشتی اصن ؟ :دی

آفتاب

نهار نوش جونت بابا :) فکرشم نکن.

ساناز

تولدت مبارک دوست جون ... من ولی برعکس تو برام دندون واقعن مهمه . دندون سالم نشوندهنده ی خانواده ی خوب و طرز زندگی درسته ! نمی دونم البته این نظر منه ولی کلن کسی دندونش افتاده باشه یا قهوه ای باشه روش حساب نمی کنم . مگر این که بگه که توی دوره ی درمانشه و داره درستش می کنه !

رها

سلام شما از ساناز نویسنده وبلاگ یه روز خوب خبر ندارید؟

سیما

سلام، من الان اولین بارم هست که اینجا اومدم. امیدوارم روزهای سی و چهار سالگی تا اینجاش خوب باشه. و توی گرما کشنده، یه جای خنک و مهربون داشته باشید برای صفا. در آخز، غصه اون پول ناهار و نخور. همه جای دنیا در دیت اول کسی که دعوت کرده پول و می ده.